تبليغاتX
کوله پشتی -
انچه میدانیم سودمان نمی بخشد و انچه را نمیدانیم نمی پرسیم واز بدبختی کوبنده ای که فرا میرسد

بیم نداریم تا انگاه که بر سرمان فرود اید.

امرز یعنی روز یکشنبه ۱۸/۱۲/۸۶ سر کلاس سازمانها استاد حرکتی انجام داد که همه ی ما رو دچار

عذاب وجدان کرد.البته حرکت استاد عکس العملی بیش نبود به عمل ما.

 ما داریم به کجا میریم ؟چرا انقدر تنبلی ؟چرا انقدر بی هدفی ؟چرا انقدر پوچی؟

اگه کسی جواب این سوالا رو ازمون بخواد  با اعتماد به نفس کامل و بی رو در بایستی مگیم تقصیر ما

نیست مقصر دیگرانند که ما رو اینطور بار اوردن:زمین زمان در دیوار پدر مادر استاد نظام اموزشی همه و

همه مقصرن الان خودمون.

چرا یه بارم که شده این جرات و به خودمون نمی دیم که بگیم مقصر خودمونیم کوتاهی از خودمونه ماییم

 که داریم دستی دستی خودمونو بدبخت می کنیم.

بعضی اوقات واقعا از خودم خجالت می کشم به خاطر کارایی که میکنم امروز هم یکی از همون روزها و

همون لحظه هاست .بعضضی اوقات واقعا دلم واسه خودم تنگ میشه اره دلم واسه خودم تنگ می شه

چرا این سرمایه و استعدادمونو رو داریم حروم میکنیم.

الان واقعا ناراحتم و نمیدونم شاید دارم خیلی بی ربط می نویسم.ولی همینجا می خوام از استادم

معذرت بخوام و امید وارم که خیلی زود قدرش رو بدونیم و به قول پدرم نهایت استفاده رو از ایشون ببریم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 16:44  توسط زهرا  |